بچه ها جالبترین نوع آدمی در جهانند
تو این چند وقته انقدر ازین بچه های یه متر تا یه متر و سی سانت چیزا یاد گرفتم و در یک کلام عاشقشونم البته در نوع خودشون پدیده اینا از نمونه ی شاگردای من نه در پنجاه سال اخیر وجود داشتن نه در پنجاه سال بعد خواهند آمد حالا با نمونه ای از شاگردانم آشناتون میکنم یه توضیحی قبلش بدم که من ازامسال در یک دبستان دولتی پسرانه در یکی ازمناطق تهران در پایه ی سوم تدریس می کنم واما شاگردای عزیز من :
1- امیر محمد : هر وقت چیزی تو کلاس بر وفق مرادش نباشه وسط درسم شده کیفشو بر میداره و میره تا من بگم امیر کجا ؟ بعد می گه خانم ما می خوایم شکایت کنیم . ما از همه شکایت داریم ار خانم شکایت داریم از مدیر شکایت داریم از بچه ها ، از مدرسه ، از همه. بهش می گم خوب برای چی ؟ می گه خانم ما پول دادیم مجانی که نمی یایم
( باید این نکته رو بگم که مدرسه ما دولتیه و فقط ده هزار تومان برای مخارج کلاسی ازشون دریافت شده .!!!!!!!!!!)
2- محمد رضا : این شاگردم بیش فعاله چند وقتیه که دیگه قرص نمی خوره محمد رضا جثه ی بسیار ریزی داره یه سوئیشرت سفید کلاه دار داره از زمانی که صبح وارد کلاس میشه تا ساعت دوازده که زنگ خونه بخوره سوئیشرتشوبا کلاهش میذاره سرش این کلاه تا وسط صورتش تا بینیش می یاد پایین تو این وضعیت همه کاراشم انجام میده تمرین می نویسه صداش میکنم از روی درس می خونه هروقت چشام تو کلاس بهش می افته از خنده نمی تونم جلوی خودمو بگیرم.
3- علی : این شاگردمم بیش فعاله و قرص می خوره اما فقط تا ساعت ده این قرص روش اثر داره دیگه بعد ساعت ده به هیچ نحوی نمیشه کنترلش کرد مثلا یکی از کارایی که میکنه اینه که تو زنگ تفریح قبل ازینکه من بیام سر کلاس از پنکه ی سقفی کلاس آویزون می شه تا بچه ها بیان منو صدا کنن علی در همین وضعیت آویزان از پنکه به صورت متحرک تکون میخوره تا من بیامو بیارمش پایین .
( زیاد تعجب نکنید این تازه سه تاشونن )
4- علیر رضا : با خودتون یه لحظه تصور کنید کلاس ساکته و من مشغول درس دادن پشت به بچه ها رو به تخته ی کلاسم که نا گهان صدای فریاد اذان گفتن یکی از بچه ها که با صوتم می خونه کلاسو به هم میریزه تا اینکه من یه فریادی بزنم و ساکت می شه اما ماجرا که تموم نشده دو باره کلاسو ساکت می کنیو مشغول درس می شی بعد از یه ربع همین علیرضا ترانه ی زیبای نازی نازی امشبو بشکن کنان می خونه که تا من بر گردم کل ردیف در حال رقص و بشکن علیرضا رو همراهی می کنن تا من دوبار یه جیغ بکشمو ساکت شن که البته مطمئن باشید هیچ فایده ای نداره چون سر یه ربع بعد دوباره همون آش و همون کاسه.
5- سعید : این یکی شاگردمم بیش فعاله و قرص می خوره این تا حول و حوش ساعت ده خوبه اما همین که از ده می گذره لرزه های منم شروع میشه اگه به سعید بیش از اندازه نگاه کنید یا یکی بهش بخوره یا من خدایی نکرده تکلیف یه ذره بیشتر بگم یا اگه بی موقع صداش کنی تمام جد و آبادتو می یاره پیش روی چشمات و رکیک ترین و ناموسی ترین فحش هایی که تا به حال شما با این همه سنتو ن نشنیدید و بلند بلند نثار شما و بچه های بیچاره کلا س می کنه که من حتی از گفتن بهترینشم در اینجا معذورم البته سعید پسر بسیار با محبتیه و خیلیم براش نگرانم.
6- علی : ( این یه علی دیگه ست ) این شاگردم معتقده که همه ی دخترا عاشقشن و تمام معلماش از جمله من عاشق اینن البته بیراهم که نگفته اما یه ویژگی دیگه ام داره غیرتی بودن ! مثلا وقتایی که بچه ها خیلی اذیت می کنن یا وقتایی که سعید مشغول فحش دادن می شه علی بلند می شه می ره سمتش تا من بهش بگم بشین بعدش می گه خانوم غیرت ما اجازه نمی ده به شما فحش بده!!!
7- محمد امین : یسیار پسر بخشنده و مهربونیه و تا کسی درخواست چیزی می کنه از جمله من اولین نفری که داو طلب می شه همین محمد امین اما خدا نکنه که خودش به همون چیزیکه به شما قرض داده باشه احساس نیاز کنه ذیگه نه ملاحضه شما رو می کنه نه ملاحضه درس و کلاسو همون موقع با فریاد های مکرر وسیله ی قر ضداده رو طلب می کنه ، به دو نمونه اشاره می کنم چند رو ز پیش به من یه مدادی داده بود و من داشتم با اون مداد دفتر کلاسی رو می نوشتم یه لحظه بعد دیگه اون مداد تو دستای من نبود محمد امین همون لحظه خوب مدادشو می خواست بدون اینکه از من بپرسه یا یه لحظه صبر کنه مداد و از دست من کشید یا چند روز قبل ترش مدادشو به امیر محمد ( فخار) که بالا گفته بودم داده بود وسط کلاس یه لحظه به این نتیجه رسید که مدادشو نیاز داره از اینور کلاس جیغ زنان یه سره مثل نواری که گیر کرده باشه داد می کشید فخار مدادمو بده فخار مدادمو بده فخار بده فخار بده فخار مدادمو بده مدادمو فخار بده فخار مدادمو بده فخار بده مدادمو بده فخار .... . تا من یه دادی نزنم این هچنان ادامه میده تازه بعد از داد منم زیر لب زمزمه کنان همچنان ادامه میده ( به خدا من معلم جیغ جیغو و بد اخلاقی نیستم ولی اعصابم هرزگاهی یه ذره میریزه بهم فقط یه ذره ها !!!
8- و اما امیر رضا : این شاگردم از کلاس دوم دبستان تا الان وبلاگ نویسه یعنی از وقتی که الفبا رو یاد گرفته و تونسته جمله بسازه وبلاگ می نویسه توصیه می نم حتما برید و پستاشو بخونید ادرس وبشم این پایین براتون مینویسم.
پ.ن 1: من عاشق معلمی و از اون بیشتر عاشق تک تک شاگردامم با همه ی ویژگی هاشون
پ.ن2:حالا واقعا به معلما حق می دم که بعد از چند سال تدریس اگه می بینین کج کوله و اعصاب ضعیفن.
پ.ن3: این آدرس وب امیر ضا کمالی نژاده . www.tekish.persianblog.ir تکیش اسم روستایی که پدر و مادر امیر رضا در اونجا به دنیا اومدن
پ.ن4: اینا همه ی بچه های من نیستن ،24 تا پسر دارم که همشون باهوشو با استعدادن .